شبای انتظار

تقدیم به بهونه شبای بیداری من!!!!!!

شبای انتظار من غم و غروب و بی کسی

به این امید که نازنین یه روز به دادم برسی

یکی یکی می گذرنو روزای بدتر میرسه

اما هنوز سهم منه یه دل پر از دلواپسی

یه روز غروب تموم می شه آفتاب و مهتاب می زنه

منو دلم صبر می کنیم گرچه نمونده نفسی

نه می گیری دست منو نه پا میزاری رو دلم

برای این کهنه نفس مثل هوای قفسی

نمازمو میشکنمو بوسه به دستات میزنم

همش به تو فکر میکنم که تو برام مقدسی

از دیدن نگاه تو نگاه من منتظره

به چشممون خواب نمیاد منو خدای اطلسی

......

.....

حامی

 

واسه تو...

امروز يه اتفاقي واسم افتاد كه فكر ميكنم اين شعر وصف حالم باشه!!!!.

واسه تو فرقی نداره یکی اینجا مبتلاته

بی نیاز از همه دنیاست ولی محتاج چشاته

برو هرجا که دلت خواست بیخیال منو چشمام

بزار تا ابد ببارم از تو که چیزی نمیخوام

میخوام این ترانه هامو به تو تقدیم کنم عشقم

آخه من به یاد چشمات همه شعرامو نوشتم

واسه تو فرقی نداره که بمیرم یا بمونم

دیگه تا آخر دنیا حرف دلرو نمیخونم

واسه تو فرقی نداره من هنوزم یه اسیرم

یه خرابو یه گرفتار که برای تو میمیرم

واسه تو فرقی نداره تو که جای من نبودی

اما باز فدای چشمات اگه قلبی بود شکوندی

اما این رسمش نبود که مارو زیر پا گذاشتی

خب دیگه چرا شکستی اگه که دوسم نداشتی

گرچه میدونم تو قلبت من دیگه جایی ندارم

اما هرروزمو هرشب تورو یاد دل میارم

گرچه ميدونم نمي خواي.......

.......

حامی